![]() |
![]() |
|
|
تو اونجایی ولی اینجــــا ب یادت گرمـــه این خونه
چه آتیشی بپــــــا کردی که داغــــه قلب دیوونه تو اونجایی و من اینجـــا بیادت شعـــــر می خونم تو اونجایی ولی عشقم! دلت اینجاست می دونم ازم دوری ولی جونـــــــم ! خیالــــــم واقعا تخته که فردا باز هم مهلا کنارت شــــــاد و خوشبخته خدا رو شکر ! با اینکه کنــــارم نیستی خوبـــــم آخه من مطمئن هستم به عشق پاک و محجوبم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 آذر1390ساعت 1 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
تو رو خدا زنگ بزن بازم به هــــم ریختــم شدید جز تو که تنها کسمی تنهایی مو هیچکی ندید
بازم بهــــــم زنگ بزن دل شوره دارم بی صدات می خوام سبک شم پیش توگریه کنم بازم برات
می خوام صدای خواستنیت آروم آرومــم کنه حرفای رویاییت بازم دلواپسیم رو کـــم کنه
این التمــاس خواستنه ببین من افتادم به پات من همه دنیـــامو می دم واسه شنیدن صدات
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 مهر1390ساعت 4 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
حالم بده چون تازگی از چشمت افتادم زمین تو این سقوط دردناک قلبـــم شکسته نازنین
از وقتی گفتی من بدم حالم حسابی بد شده انگار تو دانشگاه عشق این ترمو مهلا رد شده
من بی تو میمیرم آخه زنده بمونم واسه کی؟ از مـــــردنم این بدتره تو رو ببینم با یکـــی
خیلی حسودم عشق من! این آخر خط منه بمیره اونکه از دلت اســــم منو خط می زنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 6 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
خدای خوبیها بازم برش گردوند نسیم شادی رو تو قلب من پیچوند دوباره اون برگشت درست مثه رویاست دوباره برگشته کنارمه اینجاست حالا که فهمیده تو قلب من جاشه دوباره برگشته که پیش من باشه اومده و میگه دلش گرفتاره بمیره هم دیگه تنهام نمیذاره دوباره برگشته تا آخر دنیا نمیره از پیشم داده از اون قولا یه قول مردونه که دیگه می مونه انگاری از رفتن خیلی پشیمونه منم دوسش دارم نمیدمش از دست خدای خوبیها همیشه با ما هست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1390ساعت 10 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
یه چیز شنیدم فهمیدم دور از شما خیلی خرم حیف دل دل دلواپسم دور از شما خاک تو سرم یکی که مهلا قلبشو وقف نگاهش کرده بود شاه دل مهلا شد و جلوش مثه یه برده بود اونکه می گفت خیانتا تو عشق ما راه ندارن نذار خیالای غلط شک تو دل ما بکارن اونیکه تا به ما رسید خیلی یه رنگ و ساده بود واسه صداقتش دلم خیلی بهش دل داده بود رو شد دستش که غیر ما آره یه عشق دیگه داشت به خاطرش رفت و واسم خاطره هاشو جا گذاشت حالا ما رو گذاشت و رفت فکر دل ما رو نکرد یه یادگار دارم ازش یه گلدون و یک گل زرد چرا خودم یادم نبود زرد رنگ تنفره تک تک سلولام پره از اضطراب و دلهره فداش بشم وقتی می رفت یه مرد دنیا دیده بود عشقش به مهلا انگاری به آخرش رسیده بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 5 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
بازم شب شد دلم یاد چشاته درسته بی توام روحـــــم باهاته فدای اون قدم های قشنگت همیشه تا ابد چشمـــام به راته بازم شب شد خرابه حال زارم به غیرازتو کسی رودوست ندارم دلم درد اومــــده از دوری تو بیــــــا و تا ابــد تنهـــــام نذارم خودت گفتی بدون من میمیری همیشه با منی جایی نمیــری اگه حرفات و حسم راستکی بود چرا رو شــــونمه کوه اسیــری؟ تو گفتی واسه رویات هم زیادم می گفتی : تا ته خط من باهاتم فدای اون چشات داغون و خستم فقط محتاج یک لحظه نگـاتم دوست دارم بدون تو شکستم می گفتی تا همیشه با تو هستم می گفتی غم نخور تا وقتی زندم حالا من با غمات تنها نشستم کسی مهلا رو از یاد تو بـــرده؟ دیگه مهلا تو رویای تو مـــــــرده؟ نمی خوام بشنوم عشق قشنگم به یکی بهتر از من دل سپرده میام دنبال تو هر جا که باشی حالا دیره شبه فردا که پاشی میام خط می زنم رو دوری و غم روی اونی که تا فردا باهاشی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 اردیبهشت1390ساعت 8 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
تقدیم به دوست نازنینم" مریــــــم" که با دختر ماه و شیرینش زندگی ساخته .با آرزوی موفقیت و خوشبختی این قرمـــزه بـرای درد ، درد یه قلب بی صاحاب یه دو تا آرامبخش 10، حالا آروم شو و بخواب آرامش ما هـــــم شده یه قرص گــرد زرد رنگ آره ما تنهاییـم آخه ، با استرس در حال جنگ تنها پنـــــاه ما شده یه خونه کوچیک ســــــرد وقتای بی کسی ســــــرم به مبل خونه تکیه کرد وقتی دلم همدم می خواست من ویه گوشی خراب دلخوش فقط به یک صدا من و غریبه و جواب من و یه دختــــــر قشنگ مثل یه پـــروانه رها تنهــــــا و بی کس و غریب ، تنها پنـــاه ما خدا من و اون و کلی نیــــاز، با کلـــی وعده و وعید هیچکی کنـار چشم اون حسرت داشتن رو ندید من و ادا و ادعــــا ، تو کوچـــه و کـــــرانه ها با دست خالـــی و دلـــی لبــــریز از تـرانه ها کلی غریبه منتظـــــر با سنگ تهمت توی دست باید همیشه سنگ خورد،امـا بازم ساکت شکست خونه ، غروب وگریه ها . یه دختری از جنس نور با آرزوهای محـــــال ، یه دخترخیلـــــی صبور خونه، خرید و خستگی، دیوار و غصه و فشــار |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 اردیبهشت1390ساعت 1 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
تو رو خدا زنگ بزن بازم به هم ریختم شدید
جز تو که تنها کسمی تنهاییمو هیچکی ندید بازم بهم زنگ بزن دلشوره دارم بی صدات میخوام سبک شم پیش تو گریه کنم بازم برات میخوام صدای خواستنیت آروم آرومـــم کنه حرفای رویائیت بازم دلواپسیمو کــم کنه ....... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 بهمن1389ساعت 8 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
ناراحتم تازگیا هیچکی دلش برای من تنگ نمیشه یه عشقی رفته تو دلم مونده و کمرنگ نمیشه ناراحتم آخه دلم تنگه واسه کسی که نیست واسه یکی که می دونم از سرنوشتم رفتنیست اونکه به یادشم همش رفت و منو تنها گذاشت جز چند تا عکس و خاطره چیزی کنارم جا نذاشت یکی که احساسم می گفت یه تیکه از وجودمه واسه تصاحب دلــش خیلـــــی لیاقتــــــم کمه حیف شد دلش منو نخواست حق داره من کم ام براش قلبم شکست و بسته شد یه قفل گنده رو دراش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 بهمن1389ساعت 8 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
دلت اومد اون همه احساسمو از یاد ببری؟ عشقی که دادیش مال من قسمت کنی با دیگری؟ دلت اومــد بفروشیم و اشک منو در بیاری بگی ازم بدت میـــاد دیگه منو دوست نداری؟ گفته بودی من که برم عاشق هیچکی نمیشی هنـــــوز نرفتـــم اما تو عشقتو دادی به یکــی تو خاطراتت چطـــوری دلت اومد جام بذاری؟ با یکی که دوست نداشت بری و تنهام بذاری؟ حالا می خوای ببخشمت؟یادم بره نامردیات؟ انگار چیزی عوض نشد،عین قدیم باشم باهات؟ شرمندتم قلبم شکست دیگه برات جا نداره یاد ت رو کشتــــم تو دلــــم ، آیـــا و امـــا نداره برو که وقتی نبودی یکی به داد من رسید به جای غصه تو دلم نشسته یک عشق جدید خودت ضرر کردی آخه خیلی زیادم واسه تو جواب شعرمو نده فقط بخونش و بـــــــــرو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 مهر1389ساعت 10 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
عزیزم! قهرا و دعواهامون رو هم دوست دارم .با تو خوشم خوشبختم آرومم!
دلم واست تنگ شده بود به حال من خندیدی زیاد سراغت اومدم گفتی بهم گیر میدی تو واژه نامت اگه عشق مساوی گیـــردادنه معنیش چیز قشنگ تری تو واژه نامه منه دیگه بهت گیر نمیدم دیگه دلم تنگ نمیشه عشق رو میذارم کولمو میرم برای همیشه میرم بمونی با کسی که مثل من دوست نداشت بدون هیچ توقعی از جون واست مایه نذاشت من میرم و تو باش و اون همون که از من بهتره خیلی خیال ورداشتتت فکر می کنی از من سره میرم ببینی آخرش تو رو واسه خودت نخواست وقتی پشیمون شدی باز نیا نپرس مهلا کجاست برو بذار ثابت بشه که عشق مهلا کم نبود هر چی که بد کردم باهات این فاصله حقم نبود منم میشم یار کسی که قدر عشقو بدونه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 4 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
سلام .آقا امین داداش گلم حالتون خوبه ؟ از نظرتون ممنونم افتخار دادید.سفارش اکید شده بود جواب شما رو بدم.مواظب خودتون و مسافر عزیز ما باشید.بازم ممنون واسه همه محبتاتون! تو چرا بر نمی گردی منو آرومم کنی؟ کی میای به دیدنم دلشوره هامو کم کنی؟ این روزای خوب عمرم بی چشات هدر شدن لحظه های زندگیم قربونی سفر شدن الهی منم یه روز برم سفر پکر بشی حالمو بفهمی از منم دیوونه تر بشی الهی مثل خودم خسته بشی از انتظار چطوری دلت میاد اینهمه باشم بیقرار به خدا سفر نمیرم از سفر بدم میاد اینا رو میگم آخه پریشونم خیلی زیاد چقد عاشقی عذابه وقتی تو میری سفر دیگه اسمشو نمی گم میگم اسمشو نبر چقد اسمشو نبر بده چقد سخته برام به خدا آخر خطم شده طاقتم تمام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 شهریور1389ساعت 1 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
کفـــــــری ام از دست تو چقد عذابــــــم میدی؟ هر وقت دلت خواست میاد هر وقت نخواستیم میری
بهت با مهربونیم غرور کاذب دادم یه اعتماد به نفس زیادو جالب دادم حالا گمونت اینه که لایق تو نیستم میگی به هر بهونه که عاشق تو نیستم
قبوله یار نازم برات کم ام می دونم میرم که خوش بگذره به یار مهربونم کنار میام با غمام واسه آرامش تو مواظب خودت باش دیگه آزادی برو
اگه یه روز خدا خواست دلت هوای ما کرد منتظرت می مونم بازم دوباره برگرد بازم بیا بمیرم برای ناز چشمات اگه قبولم کنی بازم بمونــــم باهات خلاصه در خدمتیم چه باشیم چه نباشیم با من که خوش نبودی اراده کن جدا شیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 مرداد1389ساعت 6 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
ســـــلام شـــــروع تازه ام ! چه حسیه بدون ما؟ دلـــــم گرفته یک کمــــی از این نداشتن شمــا حالت چطــوره این روزا که سایت از ســـــرم کمه؟ چه سخته بی تو زندگــــــی ! دلتنگتـــم یه عالمه مزاحمت شـــدم بگــــم چشـــــام به راته تا ابــــد عشقه که کاشتی تو دلم تو عمق جونـم ریشه زد جســــارتا خواستم بگم مهـــــلا رو از خاطـــــر نبر خدا نگهدارت باشه سفـــــر الهـــــی بی خطــر! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 مرداد1389ساعت 5 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
زندگی یعنی بشینم تو چشات نگا کنم تو رو با تموم احساس دلم صدا کنم ته خوشبختی اینه که تو دلت جا بگیرم واسه هر پلک زدنت دنیا بیام و بمیرم
می دونی که با توام دنیا تو دستای منه؟ تو چشای عسلیت ستاره چشمک میزنه؟ تو ته آرزوهامی باورت سخته برام حتی جرات نمی کردم تو رو از خدا بخوام
آخرین رویای من فقط به تو رسیدنه واژه دوست دارم از لب تو شنیدنه آخر دل خوشیه اگه تو باشی مال من جون مهلا عزیزم حرف جدایی رو نزن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 مرداد1389ساعت 0 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
جواب این سوال ها واسم خیلی مهم اند خدا بیا نظر بده
سلام خدا می بخشی یه عرضی داشتم ازت دو سه تا جواب فوری می خواستم خدا خدایی سخته؟ چه حالی داره؟ چرا یکی راحته و یکی بیچاره؟ خدا همه مهم اند خدا وکیلـــی؟ راسته سراغ تک تک آدما میری؟ چــــــــرا بعضی آدما اینقد اسیرن ؟ اونقد تنگه دلاشون و دارن میمیرن؟ خدا دلت نسوخته واسه دلاشون؟ هواشونو تو داری؟هستی باهاشون؟ میگن عدالت تو خیلـــــی زیاده ؟ پس چرا اوضاع واسه بی پولا جواده؟ می خوام بگی آدما چرا اسیرن؟ چرا تنگه دلاشونو دارن میمیرن؟ خواستم بگی که دنیا چرا سیاهه؟ یکی به اسم منجی راسته ؟تو راهه؟ میگن تو می رسونی حق رو به حقدار بگیم به ظلم و حق کشی خدانگهدار؟ و.................................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 خرداد1389ساعت 11 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
می دونم آدم فروشــــی ولی دل شعــور نداره من میخوام برم ولی اون از تو دست بر نمی داره کم آوردی ما رو نفـــروش ما که برده نگاتیم ما که قیمتی نداریم! نمی ارزیم خاک پــاتیم کم اوردی دست نگه دار یه کم از آدم فروشی جون که ناقابلــه اما دل مهمه که تـــو توشی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 10 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
سلام! عادل جون عزیزم نگفته بودم چقد دوست دارم ؟ .الهی فدای اون چشات بشم فکر نمی کردم که بری .اینهمه هوامو داشتی حالا اینجوری زار می زنم برنمی گردی؟ دلم واست تنگ شده سر خاکت حال نمیده بیام من میخوام خودتو سرپا ببینم عزیزدلم.ببخش منو اگه خواهر خوبی نبودم .آی خدا من داداشمو می خوام
نبودم چون داداشم رفت .... رفت و داغ گذاشت رو دلامون .رفت و حسرت گذاشت واسمون .آره داداشم رفت .قربون قد بلندش برم رفت و گذاشتیمش زیر خاک. آخ چه دردیه داداشم آروم تو لباس جدیدش خوابید و من نازش کردم بهش گفتم مبارکه عزیزم چه بهت میاد لباست دیگه لبخند نزد مثل قدیما آخه جون نداشت بعد بردیم گذاشتیمش پیش بابا. آره داداش مهربونم رفت و دیگه بر نمی گرده .آخ چقد جیگرم میسوزه یادم میاد.خیلی حالم بده .آخ داداشم رفت.وای دوباره یادم اومد من حالیم نیست من داداشمو می خوام..... ------------------------------------------ راحت شدی عزیز؟ در خانه ات خوشی؟ نزدیکی پدر دور از سرای بی سر و سامانه ات خوشی؟ عادل چه خوب بود وقتی تو بودی و همه لبخند میزدیم دیگر بدون تو تلخ است زندگی لبخندها شیرین نمی شوند بی عطر و بوی تو این سفره های هفت سین رنگین نمی شوند قربان قد تو حسرت همیشگی است خواهر فدای چشمهای ناز بسته ات داغی نرفتنی مهمان زندگی است عادل بیا ببین ! بیدار شو ببین ! دلها شکسته شد بعد از غروب تو درهای دلخوشی ناجور بسته شد با خنده های کذب سرکوب می شویم با یاد تو چنین ویران و خسته و پر از آشوب می شویم عادل چه خوب بود وقتی تو بودی و نبود این گور خانه ات هر وقت آمدیم چایی به راه بود آرام داشتیم در کنج بی کسی با هم کنار تو ما شهد همدلی در کام داشتیم عادل نمی شود برگردی و دوباره ما شادی ز سر کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این غصه های داغ را بیرون ز سر کنیم؟؟؟؟؟ اینجا خوراکمان شده بغض و بدون تو مهمان که می شدیم چایی خبر نبود از ناز دادن تو با آن لحن آشنا دیگر اثر نبود دیگر مهم نبود در خانه نان نبود آن نان داغ عصر در سفره مان نبود مادر که درد داشت تنها فقط گریست دیگر چه می شود درمانگرش چو نیست؟ دلتنگتیم عزیز ! ما با امید دیدنت اینجا نشسته ایم یک روز هم اگر شده برگرد خسته ایم.....
آخ داداشم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 11 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
به لحظه های پر جنون شب قسم ستاره ای
به قلب سـرد و بی نــوا تو آتش دوباره ای ستــاره ام طلوع کن دوباره نیمه شب شده دلـــم از انتظار تو دوباره جــان به لب شده دوباره امن می شوم به یاد شانه های تو ز لحظه لحظه های من یگانه منجی ام نرو .................................................... دوباره پر شدم چنین ز جرعه های اضطراب بــدون بار غصـه ها تو نازنیـن من بخواب دوباره بی ستاره ام ولی خــــدا همیشه هست غروبت ای ستاره ام دوباره شعر را شکست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 بهمن1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
برو بذار جمع کنم خرده دلامو از زمین
من دیگه هیچی نمیخوام سراغ من نیا همین تو رو خدا برو دیگه نیا تو خواب زندگیم انگاری صد ساله شدم اوایل سی سالگیم کابوس خیلی بدی بود تحمل جنس صدات حیف محبتایی که تو این سالا ریختم به پات بغض دارم توی دلـــــم اندازه بی کسیام بمیرم هم از بی کسی دیگه سراغت نمیام جون اونا که دوست داری کاری نکن دیوونه شم یه کاری کن هر جا میرم دیگه صداتو نشنوم حتی تو خاطرات من برو و چیزی جا نذار اگه چیزی جا موند ازم مال خودت دیگه نیار لطفا برو و برنگرد حتی تو رویاهام نیا پیر شدم بدم میاد از این رمانتیک بازیا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
یه جاییه تاق میزنن محبت و با اسکناس مردونگی یه کلمه ست یه ادعای بی اساس شنیدی که تازگیا جا بچه ماشین می برن؟ میرن با پول بچشون یه عشق تازه می خرن؟ ****************************** دیگه واسم شعر نگو! بد جوری دل خورم ازت دیگه زبون بازی نکن بچه ای خوب نیستی بلد پشت سرم موندم عجب حرفای باحالی زدی فکر نمی کردم که دیگه اینقده نامرد و بدی دلت خوشه آبرومون تازگیا دست شماست؟ من که میگم اینا همش حکمته و کار خداست یه روزی آفتابی میشه خورشید این قصه ما ولی تو ما رو بی خیال بترس از چوب خدا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 شهریور1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
حال می دانم که آن چوپان تنها را چه شد حـــــرفهای ساده اش را واقعا معنا چه بد آرزویم ای خــدا بوسیدن دستان توست خم شدن در زیر پایت دیدن چشمان توست کاش می شد تا در آغوشت خدا چندی گریست در کنارت مهربان چون خاک پایت ساده زیست کاش می شد تا که لبخند تو را می دید خلق لا اقل عکـس تو را هر روز می بوسید خلق کاش روزی پستچی با نامه ات سر می رسید قلب من با دیـدنش از خستگیها می رهید دوستت دارم خدا مهرت شده با من عجین کـــــاش روزی من بسایم بر در خانت جبین از هیچ اتفاقی نمی ترسم به خاطر خدایی که حتی اگر من از او غافل شوم او به یادم می ماند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
رفتــم که قربونت برم تو راه رفتـن گم شدم شرمنده زحمتت میشه منتظرم بمون یه کم ******************************************* از زندگی بدم میاد خیلی برام سخت شده این روزا مهلا نه زیاد یه کمی بدبخت شده کم شده از رو سر ما سایه مهربون تو خیلی مزاحمت بودم بسه دیگه بی ما برو تو این مسیر پر خطر تکیه ما روی تو بود خسته شدی تقصیرماست اما پشیمونی چه سود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
ســلام جناب نامرد که زندگیت دروغه شرمنده ام میدونم بازم سرت شلوغه مزاحمت شدم تا حـــــال تو رو بگیرم فکر نکنی نباشی غش میکنم میمیرم خواستم بگم که بی تو هر چی بخوام ردیفه از بعضیا شنیدم اوضات خیلی کثیفه می خوام بگم که بی تو زندگی عشق و حاله حتی با التماست برگشتنم محـــــاله آهای جناب نامرد ! مهلای عاشقت مــــرد دیگه واسم مهم نیست بذار بگن کــم آورد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
..........تا اطلاع ثانوی مهلا غمین است........... ..........عاشقی تعطیل...........
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
الهــــی درد و بلاهات بخوره توی سرم
کاشکی پول دستم بیاد ناز نگاتــو بخرم
کاشکـی تیپ که می زنی نبیننت خیلـی زیـاد راستی بیرون که میری خیلی بخون وان یکاد
کاشکی پولک چشات دوباره مال من بشه یه روزی بیاد که عشق بینمون خفن بشه
کاشکی مال من بشه حلقه گرم بازوات بتونم یک دل سیر زل بزنم توی چشات
کاش بشه تکیه کنم وقتای بی کسی به تو دیگه لازم نشه التماس کنم بهت نـــرو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
به دنبال خدا هستم خدا می خواهم انسانها نمی دانم چرا این زندگی با ما چنین قهر است خدایی کو بگویم دردهایم را؟ بسازد چاره این خستگیها را
خدا می خواهم انسانها خدا را سخت می خواهم خدا را سخت می جویم
بدان وسعت که می گویند اگر باشد خدا آخر چرا او را نمی یابم چرا من را نمی یابد؟ هماره منتظر هستم که او خود را نمان گرداند و آید در این ماتم سرای کوچک دنیا بگیرد دستهایم را برای او بنالم دردهایم را خدا می خواهم انسانها خدا را سخت می خواهم خدا را سخت می جویم
گذشته ماهها و سالها اما نشد پیدا خدای ما اگر دیدید در جایی خدایم را بگوئید اسم من از دفتر مخلوقیان جا مانده تنهایم بدو گوئید یا آید به سوی ما ویا گیرد تمام لطف خویش از ما بمیراند مرا چون خسته ام از این پریشانی در این عصری که دلها غرق طوفان است همیشه کلبه امید ما هم سخت لرزان است در این اوضاع بحرانی که ویران است دین ما خدا می خواهم انسانها دگر از زندگی سیرم چنین زارم که می بینید اگر روزی خدای مهربانی را در اوج آسمان دیدید بگوئید اسم من از دفتر مخلوقیان جا مانده تنهایم اگر فرمود من را از در لطفش خدا رانده بگوئید آخرین رویای من این است که میخواهم بمیرم گر خدائی را ندارم حامی ام باشد........... و اما بهد از مدتی که ما خدا رو پیدا کردیم اینچنین گفتیم(اصل شعرو به خاطر ندارم اما این قسمتی از شعر دومه) و اکنون آی انسانها خدا را دیدم انسانها! خدای من شده پیدا !! خدا آمد و با خود شادمانی داشت و او خود برکت و نعمت به من بخشید نگاهم کرد صدایم زد ز دردم خوب بود آگاه و در گوشم چنین فرمود : همیشه با تو بودم بندهء گمراه تو بودی سخت نابینــا !!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
بی اجازت اومدم نت که واست یه شعر بذارم اومدم همه بدونن که تو رو می خوام کنارم بی اجازت اومدم نت چون می خوام دنیا بدونه مهلا محتاج کسی نیست با یه یار مهربونه اومدم بازم تو شعرم اعتراف کنم تو ماهـی رفیقام میخوام بدونن که چه خوب و سربراهی اومدم نت توی شعرم بگم اوضام جور ِ جوره که بگم دنیای مهلا با تو شاد و پر سروره اومدم جار بزنم من ، عاشق یه عشق سادم دل ِ ناقابلو قبلا خیلی راحت به تـــو دادم می دونم منو می بخشی به بدیهام داری عادت معذرت می خوام دوباره اومدم نت بی اجازت ******************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 2 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
مهلا را پروردگاریست مهربان و توانا که قدرتش در مقابل تمام غصه های عالم افزون می دارد.سپاس!!!! شاعر شعرهای پوسیده، تیغ زد بر رگ سیاه هوس برد او را به پای چوبه عشق،پر شد از واژه های تازه نفس عشق او را دوباره جان بخشید،شاعرک با ستاره ها رقصید باز شعر شکسته می گفت و با ترانه به غصه می خندید شاعر شعرهای بی درو پیکر،عشق را هدیه خدا می خواند باز هم با تمام احساسش ، اسب پیروز عاشقی می راند غصه ها را سخت بازی داد عشق و یار و دل گره خوردند در جدا ل غصه و شادی ، آبروی غصه را بردند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
داره روز معلم میاد .چند تا از معلمامو خیلی دوست داشتم تو دبیرستان سعیدالعلما خانم ملکشاه (زیست)و خانم دیلمی(ادبیات) وتو پیش دانشگاهی هم خانم شیشه گران (عربی) .در کنار این معلما درس خوندن خیلی شیرین بود
عشق را با عاطفه آمیختیم هر دو را در ظرف شعری ریختیم مهر را با این دو هاون کرده ایم سینه را از غم سترون کردهایم وای اکسیــــر حیاتی ساختیم غم هیاهو می کند ما باختیم از محبت درس عشق آموختیم گر نبود او ما ز غم می سوختیم کاش درس عاشقی را تا ابد ما به قلب سادمان می دوختیم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط عاطفه تیموریان (مهلا) |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام .عاطفه تیموریان هستم متخلص به مهلا و متولد 1359 .اهل بابل مازندران هستم و مترجمی زبان انگلیسی خوندم .متشكرم كه به وبلاگم سر زديد . کلیه اشعار و مطالب این وبلاگ از خودمه.امیدوارم با راهنمایی های شما مطالب و اشعارم بهتر از قبل باشند.
شرمنده ام به خاطـر وزن و عروض و قافیه آخه واسه شعرای من قلب شکسته کافیه |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اشعار شکسته مهلا |
|
RSS
|